ســتـاره مــهوا
قبیله فقط یـــک نفـــــــــــــر ... 
پيوندهای روزانه

غزل

تو را را می خواهم.امروز دوباره گرمی نگاهت را می خواهم ودلم غزل با تو بودن را سر می دهد

نمی دانم باز در کدامین دل کمین کرده ای و کدام دل را با شرم نگاهت به ستوه آورده ای.ای بهترین!

مگر نمی دانی پرنده ی زخمی روحم در قفس جسمت اسیر است؟!

با کدام فریاد صدایت کنم که نوای غمگینم را بشنوی؟

بیا که نبود تو مصادف با مرگ من است.

 

باید بروم

نه تو ونه هیچ کس دیگر نمی تواند مرا به ماندن وادار کند.

می خواهم  در لابه لای زمین و زمان گم شوم تا صدای جیر جیرک ها

مرا به کودکی برساند که عاشق پرواز بود.

می خواهم بازقایقی کاغذی بسازم و آن را پر کنم از گل های قشنگ.

کودکی را می بینم که به خاطر خرد شدن بیسکویتش می گرید وبا دیدن یک شکلات آرام می شود.

به خودم می آیم باید بروم و دختری را پیدا کنم که زیر یک درخت با لالایی پرنده ها خوابش برد.

باید بروم و بیدارش کنم تا پابه پای او خوشبختی را حس نمایم.

 

 

آرزو

بزرگ شدیم و بچگی را فراموش کردیم.خوشحال از بزرگ بودن دل باختیم و عاشق شدیم.

دلشکسته شدیم وعشق را بچگی دانستیم.ای کاش در همان بچگی زلال می ماندیم تا حقیقت عش باورمان شود.

 

 

آخرین پنجره

وقتی آمدی گفتم دلگیرم از تمام پنجره های بسته از همه ی قلب های نامهربان.

تو نگفتی که پنجره ها را باز می کنی و قلبت را آشیانه ی خستگی های من ولی با

حرف های تو گوشم پر از قصه ی مهربان شد.

آنقدر قشنگ خواندی که کنار رویاهایت خوابم بردو نفهمیدم کی از غصه هایم خسته شدی.

به بیداری که رسیدم نبودی فقط رد پاهایت روی خاطراتم مانده بود.

دنبال شان کردم اما...آخرین پنجره ی امید هم بسته شد چون تو از آن هم گذشته بودی.

 

 

روز تو

هر وقت که پاروچین پاورچین به رویای خیس ام پا می گذاری باران می گیرم و می بارم و پشت پنجره

خیره به راهی می نگرم که عاقبتی ندارد.اصلا در امتداد مسیری که حرف اول و آخر را نرسیدن می زند

چه عاقبتی؟کمی آهسته تر روی قلبم پا بگذار تا یک روز دیگر اوج هنرنمایی خدا را ببینم

در روزی که متعلق به تو خواهد شد.

 

عشق یعنی...
عشق یعنی...مرد درسالروزازدواج اززن بخواهددوباره باوی ازدواج کند.
عشق یعنی...به محل کار زن زنگ زدن فقط برای گفتن این که چقدر دوستش دارید.
عشق یعنی...مرد فیلم مورد علاقه زن را تهیه کند تا با هم در خانه به تماشای آن بپردازند.
عشق یعنی...صبح پس ازبرخاستن زن از خواب یک فنجان قهوه یا چای آوردن وبر روی پاتختی گذاشتن.
عشق یعنی...صبح در صورت بیدار شدن زودتر از زن رعایت کامل سکوت را کردن که زن از خواب بیدار نشود.
عشق یعنی...چند دقیقه پیش از زن به داخل خودرو رفتن وگفتن این که"عزیزم خودرو را برای تو گرم می کنم".

[ ٢٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ メمعینメ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

از مرگ نمی ترسم من فقط نگرانم ڪـہ در شلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نڪنم ... باشـــــگاه پــــــرواز650
امکانات وب


آهنگ لري سيف الدين آشتياني یارم ها میا