تو می توانی دوستی مرا نپذیری

 تو می توانی دوستی مرا نپذیری. می توانی مرا از خود برانی.

می توانی روی از من بگردانی و برای همیشه مرا از دیدار خود محروم کنی ...

من هم می توانم تو را نبینم. می توانم روز ها و شبها بدون دیدار تو بسر برم.

می توانم چشمانم را از سر راه تو بگردانم و به سوی تو خیره نشوم.

می توانم زبانم را وادارم تا نام تو را بر خود جاری نکند.

می توانم گوشم را از شنیدن آهنگ صدایت بی نصیب نمایم.

ولی ....قلبم.... او دیگر در اختیار من نیست.

او تا زنده ام بیاد تو خواهد طپید او در درون خود بخاطر تو خواهد نالید.

/ 4 نظر / 5 بازدید
ماشا

سلام دوست من. اگر دوستي ات را نپذيرند آرام آرام بايد شروع به مردن كني..سر بي دوست و سينه بي عشق نميشود.

فرشته

گفت دانایی که گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر هرکه گرگش را در اندازد به خاک،رفته رفته میشود انسان پاک آنکه با گرگش مدارا می کند ، خلق وخوی گرگ پیدا می کند مردمان گر یکدگر را می درند، گرگهاشان رهنما ورهبرند اینکه انسان هست اینسان دردمند، گرگها فرمانروایی می کنند آن ستمکاران که باهم محرمند، گرگهاشان اشنایان همند گرگها همراه وانسانها غریب، با که باید گفت این حال عجیب؟! سلام مهربون به روزم ومنتظر حضورت باشد که باران نگاهت اندیشه ام را بارور کن.

وفا70

ابراهیم ومعین عالی بود