غم


روی که از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت.گفتم:((کیستی؟))پاسخ داد:((غم)).آن اوایل فکر می کردم
غم عروسکی است تا من بتوانم با آن بازی کنم.اما حالا که فکر می کنم می بینم من عروسکی هستم در دست غم!

/ 0 نظر / 5 بازدید